هر روز که چشمانم را باز می کنم
با خود فکر می کنم
زندگی هنوز هم می خواهد نفس بکشم
حس می کنم
تو این دنیا هنوزم جایی برایم هست
عمری است تنهایی من دیکته شده
با الفبای عشق و عاطفه و محبت
اما اکنون نمی دانم
نمره من صفره یا که بیست

بغضم گرفته گریه امان نمی ده
چشمان تو یادم آمده
که به نگاهم دوخته شده
ای وای بر من
مشتی خاطره از تو اینجا مانده
این حس داره منو می کشه
یادمه گفتی
بی تو نفسم می میره توسینه
حالا من بی توام تو بی منی
اما می دونم با نفسی هم نفسی
می دونم هنوزم زنده ای
مثل روز اول داری نفس می کشی
فقط اینو نمی دونم
چرا اینقدر به من دروغ گفتی
