گریه من شاید از ضعف باشد
شاید خیلی کودکانه باشد
شاید خیلی بی غرور
اما هرگاه گونه هایم خیس می شود
از باران اشکهایم
می دانم نه ضعیفم نه یک کودک
می دانم پر از احساسم
خیلی زود دیر می شه
قصه من و تو تموم می شه
اگر به سراغم نیایی دوباره
دلم می میره در حسرتت تو سینه
می ترسم این نفسهای آخر باشه
در این قفس تنهایی یه بغضه که می گه
اگر باشی در کنارش جانی تازه می گیره
شک نکن قلبم در قلب تو متولد شده
