محکوم شدم در حصار چنگال مغموم زده ام
به جرم لحظه به لحظه سادگیم
ندارم هیچ دفاعی از خودم
جز اینکه فقط یه رنگ بود نگاهم
پرسیدی که خوبی یا که بد
نگاهت کردم و گفتم چه گویم
گم شدند خوبی و بدی تو خط سرنوشتم
دل دادم به قاب شیشه ای قلبم
تا اندازه گیرد تمام تو را
شاید تو آنکس باشی که ادعا می کنی
شاید بنویسی بین بهشت و جهنم آمده فرسنگها فاصله
پاک کنی نقطه چینو بگی آخر این خط حتی نداره یه نقطه