ای خداوند آسمان و زمین
خیلی وقته دنبال جواب یک سؤالم
چرا همیشه وقتی سخنی از عشق هست
نمادی از غم و اندوه هم هست
با اینکه همه جا حرف از عشق سبز
و طراوت شقایق هاست
به من بگو چرا؟

در این دریای طوفانی و بی رحم
خود را همچون قطره اشکی انگاشتم
که جویای عشقی بی انتهاست
غافل از آنکه قطره ای شدم
اسیر التهاب امواج این دریا
که هر روز بر من تازیانه می زنند
هربار که به این ساحل بوسه می زنم
آرزو می کنم که ای کاش
این ماسه ها مرا در آغوش گیرند
و دورم را پیله ای سازند از جنس عشق
