سلام بر تو ای همدم شبانه
دورم را حصار غم گرفته
غصه هایم ترا غصه دار کرده
بگذر از این همه خاطره
از یاد ببر مرا از همین لحظه
خواستم بگویم در این نامه
خاطرت در قلبم می ماند همیشه
نه غزل و قصیده می گویم
نه رباعی و دوبیتی
اما کوله باری از ناگفته ها دارم
یه کاری کنید
عروسی شیطان است
فرشته ها گم شدند
در رفت شانه ام در گیسوی زمانه
فرو ریخت پل عاطفه
ببین مرا آنسوی رودخانه
ایستادم تنها و شکسته
ار سقوطی دوباره